خرید بک لینک
بعضی وقتها اوضاع و احوال دوروبرت یه جوریه که باید حرف بزنی تا سبک شی، ولی بعضی وقتهام باید حرفاتو بنویسی و قاب کنی که همیشه جلو چشمات باشن، اونم تو این شبا،شبهای قدر

یه استاد داشتیم میگفت این شبها حکایت کاشت، داشت و برداشته، یعنی پرونده یه ساله ادمو این شبا میدن دستش، روزی، سلامتی، آبرووووو....

پس سفت بچسبین به خداتون که براتون همه ی چیزای خوبو بخواد، خوب زار بزنید، قرآن سرتون کنید، نماز بخونید، جوشن بخونید، هی بگید "یا رفیق من لا رفیق له"

آره خوب بچسبید بهشو مثله من نباشید چون گله دارم، حرف دارم آقا حرررف

کی گفته اصلا باید زار زد و التماس کرد پس گله و شکایت چی، کی گفته باید دعا و نماز خوند که تو ابروی یکیو حفظ کنی، اصلا لطفو کرم که هیچ پس عدالتت کو رفیق؟؟، تقریبا از یکسال پیش همین شبا پرونده ی یه سال الافی و در به داغونی و بد شانسی مارو دادی دستمون، که هرچی زور زدیم نرسیدیم، هرچی دویدیم دورتر شد،هرچی منتتو کشیدیم بیشتر کلاس گذاشتی،هرچی دست دراز کردیم، پس کشیدی، گفتیم دردو بلات به سرم، عذاب نازل کردی، گفتیم باشه، اما دلخوش به این بودیم که نمیزاری جلو هر بیشرفی سر خم کنیم اما مثل اینکه هوای بعضیارو از شبهای قدر ساله قبل بیشتر داشتی، که اینطوری میچرخن و جولان میدن و لیاقت نداشتشونو به رخ میکشن. حکایت این روزا حکایت شیشه ی هزار تیکه ست که باید هرگوششو بچسبونم که شاید یه چیزی در بیاد اما چه جوریشو نمیدونم، ولی اینو خوب میدونم دیگه مثل قدیما نمیخوامت پس این شبام دیگه به دردم نمیخوره.

"در میارم پدر دلی و که بخواد دل بازی در بیاره "

برچسب: نویسنده: پرنیا سلطانی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 6:26

صفحه بندی