بازم اومدم سراغ یار غار خودم ،رفیق بی زبون وحرف گوش کنی که درسته زبون برا گفتن نداره ولی تا دلت بخواد حرف گوش کنه و از خیلی از آدما زبون فهم تره
وب عزیزم، شب مزخرفیه، تا دلت بخواد احساس بدی دارم
نمیدونم چرا ، شاید واسه اینکه جمعست و جمعه ها همیشه دلگیره
شایدم بخاطر...
امشب مثلا شب ولنتاینه، مزخرف ترین شب سال
عهد کردم عاشقانه ننویسم ولی اگه راستشو بخوای دست و دلم داره میلرزه
ولی، نه، نمینویسم
همینطور که میگشتم تو نت چشمم افتاد به این نوشته که خندم گرفت،میگفت:
"ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ...
ﺧﺪﺍ ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ
ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺎﻓﺮﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﮐﻮﻟﻪ ﺑﺎﺭ ﻏﻢ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻭﺵ ﺑﮑﺸﻨﺪ ... !
ﮔﺎﻫﯽ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ...
ﺑﺎ ﯾﮏ ﻟﺒﺨﻨﺪﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﯿﻨﺪﺍﺯﻡ ﺑﺎﻻ ...
ﻭ ﺑﮕﻮﯾﻢ :
ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ..."
به حاله خودم که فکر میکنم، نمیدونم می تونم بگم بیخیال یا نه
برچسب: بیخیال,بیخیال دنیا,بیخیال فردا,بیخیال به انگلیسی,بیخیالی,بیخیال دنیا و قانوناش,بیخیال همه چی,بیخیال دنیا شادی امینی,
نویسنده: پرنیا سلطانی