
نیستی و شاعر میشوم شعر میشوی و واژه به واژهخیال و بغض و باران شاعری که شعرهایش هیچ وقت نخندید حال چقدر این غصهها از من بزرگترند خیالت راحت تا مرگ پای نبودنهایت ایستاده ام "امیر وجود" ...
ادامه مطلب
زانوهایم را بغل کرده امو تکیه زدم به دیوار بی ستون خیال و هزاران اما و اگر توخالی آخر مگر میشود نباشی و من رویا ببافم؟...
ادامه مطلب
بازم اومدم سراغ یار غار خودم ،رفیق بی زبون وحرف گوش کنی که درسته زبون برا گفتن نداره ولی تا دلت بخواد حرف گوش کنه و از خیلی از آدما زبون فهم تره وب عزیزم، شب مزخرفیه، تا دلت بخواد احساس بدی دارم نمیدونم چرا ، شاید واسه اینکه جمعست و جمعه ها همیشه دلگیره شایدم بخاطر... بیخیال، امشب مثلا شب ولنتاینه، مزخرف ترین شب سال عهد کردم عاشقانه ننویسم ولی اگه راستشو بخوای دست و دلم داره میلرزه ولی، نه، نمینویسم همینطور که میگشتم تو نت چشمم افتاد به این نوشته که خندم گرفت،میگفت: "ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ...ﺧﺪﺍ ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺎﻓﺮﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖﮐﻪ ...
ادامه مطلب